بخش ۴۹ - ۱۵ - النوبة الاولى
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی قل رسول من گوی إن کانت لکم الدار الآخرة اگر سرای پسین و پیروزی در آن شما راست عند الله نزدیک خداوند خالصة من دون الناس خاصه شما را از غیر دیگران فتمنوا الموت پس مرگ خواهید بآرزوی إن کنتم صادقین اگر می راست گویید
و لن یتمنوه و بآرزو نخواهند آن را أبدا هرگز بما قدمت أیدیهم بآنچه میدانند که پیش فرا فرستادند از کردید و الله علیم بالظالمین و الله داناست بآن ستمکاران بر خویشتن
و لتجدنهم و ایشان را یابید أحرص الناس حریصتر مردمان علی حیاة بر زندگانی و من الذین أشرکوا و گبرکان هم یود أحدهم دوست دارد یکی از آن گبران لو یعمر ألف سنة اگر او را هزار سال عمر دراز دهندی و ما هو بمزحزحه من العذاب و رهاننده نیست آدمی را از عذاب أن یعمر که او را عمر دراز دهند و الله بصیر بما یعملون و الله بینا است بآنچه میکنند
قل رسول من گوی من کان عدوا لجبریل هر که دشمن است جبرییل را فإنه نزله علی قلبک خداست که فرستاد او را بر دل تو نه خود آمد بإذن الله بدستوری الله آمد مصدقا استوار گیر و گواه لما بین یدیه هر کتاب را که پیش او فرود آمد و هدی و راهنمونی و بشری للمؤمنین و شادمانه کردن گرویدگان را
من کان عدوا لله هر که دشمنست خدای را و ملایکته و فریشتگان وی را و رسله و فرستادگان وی را و جبریل و میکال و جبرییل و میکاییل را فإن الله عدو للکافرین الله دشمنست آن کافران را که دشمن ایشانند
و لقد أنزلنا إلیک و ما فرستادیم بر تو آیات بینات سخنهای روشن هویدا و راست و ما یکفر بها و کافر نشوند بآن إلا الفاسقون مگر فاسقان که از پذیرفتن حق بیرون شده اند
أ و کلما عاهدوا عهدا باش هر گه که پیمانی ببندند نبذه بیوکنند و بشکنند آن پیمان را فریق منهم گروهی ازیشان بل أکثرهم لا یؤمنون
بلکه بیشتر ایشان ناگرویدگانند
و لما جاءهم و آن گه که آمد بایشان رسول من عند الله فرستاده از نزدیک خداوند مصدق لما معهم استوار گیر و گواه آن کتاب را که با ایشانست نبذ بیوکند فریق من الذین أوتوا الکتاب گروهی ازیشان که توریة دادند ایشان را کتاب الله وراء ظهورهم کتاب خدای توریة پس پشت انداختند کأنهم لا یعلمون مانند آنک نمیدانند که توریة سخن خدا است
و اتبعوا وانگه پس روی کردند ما تتلوا الشیاطین آن چیز را که شیاطین خواندند علی بر عهد ملک سلیمان و در زمان او و ما کفر سلیمان و هرگز سلیمان کافر نبود و لکن الشیاطین کفروا و لکن شیاطین کافر شدند یعلمون الناس السحر جادوی در مردمان میآموزند و ما أنزل علی الملکین و نیز پس روی کردند آن چیز را که فرستاده آمد بر آن دو فریشته ببابل شهر بابل هاروت و ماروت نام آن دو فرشته هاروت و ماروت و ما یعلمان من أحد و ایشان جادوی در هیچکس نیاموزند حتی یقولا تا آن گاه که بیشتر گویند إنما نحن فتنة ما آزمون خلق ایم از خدای فلا تکفر کافر مشو بپذیرفتن باطل فیتعلمون منهما و می آموزند از آن دو فریشته ما یفرقون به چیزی که با آن جدایی کنند بین المرء و زوجه میانه مرد و جفت وی و ما هم بضارین به من أحد و نمی گزایند کس را بآن و جدایی نمی اوکنند إلا بإذن الله مگر بخواست خدای و یتعلمون و می آموزند ما یضرهم چیزی که ایشان را در این گزند نماید و لا ینفعهم و ایشان را در دین بکار نیاید و لقد علموا و نیک دانسته اند لمن اشتراه که هر که سحر را خرد و پسندد ما له فی الآخرة من خلاق
او را در آن جهان نیست از هیچ نیکویی بهره و لبیس ما شروا به أنفسهم و ببد چیزی خویشتن را بفروختند لو کانوا یعلمون اگر دانندید
و لو أنهم آمنوا و اگر ایشان ایمان آوردندی و اتقوا و از خشم خدای بپرهیزیدندی لمثوبة من عند الله پاداش ایشان از نزدیک خداوند خیر به بودی لو کانوا یعلمون اگر دانندید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş