بخش ۷۵ - ۲۳ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و کذلک جعلناکم أمة وسطا خداوند حکیم پادشاه علیم که حدوث کاینات بقدرت و ایجاد اوست وجود حادثات بعزت و اظهار اوست قوام زمین و سماوات بداشت اوست محدثات را بیافرید و از محدثات جانوران را برگزید و از جانوران آدمیان را برگزید و از آدمیان مؤمنان را برگزید و از مؤمنان پیغامبران را برگزید و از پیغامبران مصطفی را برگزید و امت وی را بر امتهای پیشینه برگزید مصطفی ع ازینجا گفت بعثت من خیر قرون بنی آدم قرنا فقرنا حتی کنت من القرن الذی کنت فیه
و قال صلی الله علیه و آله و سلم ان الله عز و جل اختار اصحابی علی جمیع العالمین سوی النبیین و المرسلین و اختار من اصحابی اربعة فجعلهم خیر اصحابی و فی کل اصحابی خیر أبا بکر و عمر و عثمان و علیا و اختار امتی علی سایر الامم فبعثنی فی خیر قرن ثم الثانی ثم الثالث تتری ثم الرابع فرادی مفهوم خبر آنست که مصطفی ع بهینه آدمیان است و گزیده جهانیان است و پیش رو خلقان آرایش جهان و زین زمان چراغ زمین و بدر آسمان پناه عاصیان و شفیع مجرمان سید همه رسولان و خاتم ایشان پس از مصطفی بهینه همه خلق ابو بکر صدیق است که رب العالمین مسند امامت او بر تخت شریعت مصطفی نهاد و اخلاص و صدق مستقر عبودیت او گردانید و توکل و یقین مرتبت دار ولایت او ساخت و پس ازو بهینه خلق عمر خطاب است که رب العالمین عنان انخفاض و ارتفاع احکام در کف کفایت او نهاد و طراز ولایت او بر ناصیه ملت کشید و از سیاست و هیبت او دود شرک واطی ادبار خود شد و پس از عمر خطاب بهینه خلق عثمان عفان است که رب العالمین بساط توقیر و حرمت او بهفت آسمان نشر کرد و در عهد دولت او انوار اسلام در مشارق و مغارب ارتفاع گرفت و پس از عثمان بهینه خلق علی مرتضی علیه السلام است که رب العالمین حقایق شریعت و شواهد طریقت بسیرت و سیرت او مکشوف کرد و توکل و تقوی شعار و دثار او گردانید مصطفی هر یکی را ازین سادات و خلفا مرتبتی نهاد و خاصیتی داد صدیق را گفت یا ابا بکر اعطاک الله الرضوان الاکبر قیل یا رسول الله و ما الرضوان الاکبر قال یتجلی الله عز و جل یوم القیمة لعباده المؤمنین عامة و یتجلی لابی بکر خاصة
و فاروق را گفت لو کان بعدی نبی لکان عمر بن الخطاب
و عثمان را گفت لکل نبی رفیق و رفیقی فی الجنة عثمان
و علی را گفت علیه السلام
انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی
انت منی و انا منک
و جمله یاران را بر عموم گفت ما من احد من اصحابی یموت بارض الا بعث قایدا و نورا لهم یوم القیمة
و قال مثل اصحابی فی امتی کالملح فی الطعام لا یصلح الطعام الا الملح
و قال الله الله فی اصحابی الله الله فی اصحابی لا تتخذوهم عرضا من بعدی فمن احبهم فبحبی احبهم و من ابغضهم
فببغضی ابغضهم و من آذاهم فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله و من آذی الله فیوشک ان یأخذه
و قال صلی الله علیه و آله و سلم لا تسبوا اصحابی فو الذی نفسی بیده لو ان احدکم انفق مثل احد ذهبا ما بلغ مد احدهم و لا نصفا
این خود صحابه را گفت علی الخصوص و جمله امت را گفت ما من امة الا و بعضها فی النار و بعضها فی الجنة و امتی کلها فی الجنة
و قال الجنة حرمت علی الانبیاء حتی ادخلها و حرمت علی الامم حتی تدخلها امتی
و قال ان امتی امة مرحومة اذا کان یوم القیمة اعطی الله لکل رجل من هذه الامة رجلا من الکفار فیقول هذا فداؤک من النار
و عن انس قال خرجت مع رسول الله فاذا بصوت یجی ء من شعب فقال یا انس انطلق فانظر ما هذا الصوت قال فانطلقت فاذا برجل یصلی الی شجرة و یقول اللهم اجعلنی من امة محمد المرحومة المغفور لها المستجاب لها المثاب علیها فانیت رسول الله فاعلمته ذلک فقال انطلق فقل له ان رسول الله یقریک السلام و یقول من انت فاتیته فاعلمته ما قال رسول الله فقال اقرأ رسول الله منی السلام و قل اخوک الخضر یقول ادع الله ان یجعلنی من امتک المرحومة المغفور لها المستجاب لها المثاب علیها و قیل لعیسی یا روح الله هل بعد هذه الامة امة قال نعم قیل و ایة امة قال امة احمد قیل یا روح الله و ما امة احمد قال علماء حکماء ابرار اتقیاء کأنهم من العلم انبیاء یرضون من الله بالیسیر من الرزق و یرضی الله منهم بالیسیر من العمل یدخلهم الجنة بشهادة ان لا اله الا الله
این شرفها و کرامتها که رب العزة امت احمد را داد نه از آنست که ایشان را سابقه طاعتی است یا حق خدمتی که ازیشان خود آن خدمت نیاید که الله را بشاید و نه نیز خداوندی و پادشاهی الله را از طاعت ایشان پیوندی در می یابد هر نواخت که کرد بفضل خود کرد هر چه داد بکرم خود داد هر چه ساخت برحمت و مهربانی خود ساخت که او خداوندی است به بنده نوازی معروف و بمهربانی موصوف اینست که گفت تعالی و تقدس در آخر آیت ورد إن الله بالناس لرؤف رحیم الله بر بندگان بزرگ بخشایش است و همیشه مهربان بخشایش خلق گاه گاه است و بخشایش حق جاودان و نشان بخشایش و مهربانی حق آنست که بنده را توانایی معصیت ندهد و فرا سر گناهش نگذارد تا بنده مستوجب عقوبت نگردد و این در باب رحمت بلیغ تر است از غفران معصیت یا پس بنده را فرا معصیت گذارد و آثار ذلت در ظاهر وی بگذارد تا خلق از وی نفرت گیرند آن گه سابقه رحمت در حکمت ازلیت در رسد و او را دست گیرد و درین معنی حکایت آرند از ایوب سختیانی که گفت در همسایه من مردی شریر بود آثار زلت و معصیت بر ظاهر وی پیدا و من از وی بغایت نفور بودم تا بعاقبت از دنیا بیرون شد گفتا چون جنازه وی برداشتند من بگوشه باز شدم نمیخواستم که بروی نماز کنم پس مردی دیگر آن شریر را بخواب دید بر حالتی نیکو و بر هییتی پسندیده پرسید که الله با توجه کرد گفت برحمت خود بیامرزید و از من آن ناهمواریها در گذشت آن گه گفت ایوب عابد را بگو لو انتم تملکون خزاین رحمة ربی اذا لامسکتم خشیة الانفاق و باشد که اسباب محنت گرد بنده در آرد و درهای راحت و سلوت بر وی فرو بندد تا بنده را چون نومیدی پدید آید آن گه در رحمت و رأفت بوی بر گشاید چنانک رب العزة گفت و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و ینشر رحمته و فی هذا المعنی یحکی عن بعض الصالحین قال رأیت بعضهم فی المنام فقلت له ما فعل الله بک فقال وزنت حسناتی و سیآتی فرجحت فحلت السییات علی الحسنات فجاءت صرة من السماء و سقطت فی کفة الحسنات فرجحت فحلت الصرة فاذا فیها کف تراب القیته فی قبر مسلم سبحانه ما ارأفه بعبده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş