بخش ۸۶ - ۲۷ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی إن الصفا و المروة صفا سنک سپید سخت باشد یعنی صافی که در آن هیچ خلطی نبود از خاک و گل و غیر آن و مروه سنگی باشد سیاه و سست و نرم که زود شکسته شود و گفته اند آدم و حوا چون آنجا رسیدند آدم بکوه صفا فرو آمد و حوا بکوه مروه پس هر دو کوه را بنام ایشان باز خواندند صفا از آن خواندند که آدم صفی آنجا فرو آمد و مروة از آن گفت که مرأة یعنی جفت آدم آنجا فرو آمد من شعایر الله ای متعبداته التی اشعرها الله ای جعلها اعلاما لنا شعایر الله اعلام دین حق باشد و نشانهای ملت حنیفی اما اینجا مناسک حج میخواهد فکانه قال ان الطواف بالصفا و المروة من اعلام دین الله و مناسک حجه طواف کردن میان صفا و مروه از مناسک حج است و از ارکان آن و این طواف آنست که علما آن را سعی خوانند مصطفی ع گفت ان الله کتب علیکم السعی کما کتب علیکم الحج و قالت عایشة لعمری ما حج من لم یسع بین الصفا و المروة لان الله سبحانه یقول إن الصفا و المروة من شعایر الله و مصطفی ع چون برابر صفا رسید این آیت برخواند آن گه گفت ابدأ بما بدأ الله به فبدأ بالصفا و رقی علیه حتی اذا رأی البیت مشی حتی اذا تصوبت قدماه فی الوادی سعی ابن عباس قومی را دید که میان صفا و مروه طواف میکردند گفت این سنت مادر اسماعیل است که چون اسماعیل گرسنه و تشنه شد و وی تنها بود و کس از آدمیان حاضر نه و طعام و شراب نه برخاست و بکوه صفا بر شد و روی در وادی کرد تا خود هیچکس را بیند هیچکس را ندید فرو آمد چون بوادی رسید گوشه درع بر گرفت و بشتافت و گرم برفت تا بر مروه رفت در نگرست کس را ندید دیگر باره فرو آمد قصد صفا کرد تا هفت بار چنین بگشت پس رب العالمین برکات قدم وی را و متابعت سنت وی را آن طواف بر جهانیان فرض کرد تا بقیامت فمن حج البیت أو اعتمر معنی حج و عمره زیارت کردن خانه کعبه را و قصد آن داشتن میگوید هر که حج کند یا عمره فلا جناح علیه أن یطوف بهما بر وی تنگی نیست که میان صفا و مروه سعی کند تشدید در طاء از اخفاء تاء است در طاء اصل آن یتطوف است و اصل قصه آنست که در زمان جاهلیت مردی و زنی در کعبه شدند بفاحشه ای و نام مرد اساف بن یعلی بود و نام زن نایلة بنت الدیک هر دو را مسخ کردند پس عرب ایشان را بیرون آوردند و عبرت را یکی بر صفا نهادند و یکی را بر مروة تا خلق از اطراف میآمدند و ایشان را میدیدند روزگار بریشان دراز شد و پسینیان با ایشان الف گرفتند چشمها و دلها از ایشان پر شد شیطان بایشان آمد و گفت که پدران شما اینان را می پرستیدند و ایشان را بر پرستش آنان داشت روزگار دراز در زمان فترت و جاهلیت پس چون الله تعالی رسول خود را به پیغام بنواخت و اسلام در میان خلق پیدا شد قومی از مسلمانان که در جاهلیت دیده بودند که آن دو بت را می پرستیدند تحرج کردند از سعی کردن میان صفا و مروه ترسیدند که در چیزی افتند از آنکه در زمان جاهلیت در آن بودند الله تعالی این آیت فرستاد که سعی کنید و آن حرج که ایشان میدیدند از ایشان بنهاد اگر کسی گوید که چون فرمود که حج و عمره از شعایر الله دیگر فرمود فلا جناح علیه ان یطوف بهما می گوییم که بر صفا اساف بود و بر مروه نایله و آن دو بت بود و بعضی گفته اند که دو کس بودند مردی و زنی زانیان و اکنون از چهار رکن حج یکی سعی است بمذهب شافعی و مالک و احمد و ترک آن روا نیست و هیچ چیز بجای آن نایستد اما بمذهب بو حنیفه سعی از واجبات حج است نه از ارکان آن و قربان بجای آن بیستد و دلیل شافعی خبری است که مصطفی ع گفت اسعوا فان الله کتب علیکم السعی و من یطوع خیرا قراءة حمزة و کسایی من یطوع بیا و جزم است اصل آن یتطوع میگوید هر که بیرون از فرایض عملی کند و طاعتی آرد و تقربی نماید بطواف کردن گرد خانه کعبه یا بنماز نوافل خدای عز و جل از وی بپسندد و سپاس داری کند و بدان پاداش دهد فإن الله شاکر علیم شاکر نامی است از نامهای خداوند عز و جل و معنی این نام آنست که از بنده طاعت خرد پذیرد و آن را بزرگ کند و عطاء خود بسیار دهد و آن را اندک شمرد ازینجا گفته اند دابة شکور چارپایی که علف اندک خورد و زود فربه شود نه بینی که خدای عز و جل این همه نعمت راحت و انواع لذات و شهوات در دنیا بر بندگان خود ریخت آن گه آن را چیزی اندک خواند و گفت قل متاع الدنیا قلیل و در عقبی آن همه کرامت و نواخت که در بهشت دوستان را داد آن را غرفه خواند و گفت أولیک یجزون الغرفة بما صبروا و طاعات بنده و اعمال وی چون باز گفت اگر چه اندک است و ناچیز آن را بسیار خواند و بر وی ثنا کرد و گفت و الذاکرون الله کثیرا و الذاکرات اینست معنی شاکر در نامهای خداوند عز و جل گناه بزرگ از بنده در گذارد و طاعت خرد بزرگ کند و عطاء بزرگ خود اندک شمرد سبحانه ما اکرمه بعباده و الطفه إن الذین یکتمون ما أنزلنا الآیة عموم این آیت دلیل است که هر آن کس که علم پنهان کند و از اهل خویش باز گیرد مستوجب عقوبت گردد و بهذا قال النبی من سیل عن علم فکتمه ألجمه الله بلجام من نار و این معنی منافی آن خبر نیست که مصطفی گفت واضع العلم فی غیر اهله کالمانع اهله که این مخصوص است بنا اهل که در شر استعانت بعلم کند و حق آن بنشناسد و حرمت آن ندارد و این علم به نزدیک الله کمتر از دنیا نیست که مصطفی ع گفت عرض حاضر یاکل منها البر و الفاجر جز آنکه در شرع از سفیه که انفاق آن نه بر وجه خویش کند منع کنند فذلک فی قوله تعالی و لا تؤتوا السفهاء أموالکم الآیة إن الذین یکتمون الآیة مفسران گفتند اینان علما و رؤسای جهودان اند چون کعب اشرف و ابن صوریا و کعب اسید و امثال ایشان میگوید ایشان که پنهان کردند آنچه ما از آسمان فرو فرستادیم من البینات از آنچه روشن کردیم و در توریة بیان آن فرستادیم از حلال و حرام و حدود و فرایض و رحم و الهدی صفت و نعت مصطفی ع و اثبات نبوت وی و یقال البینات مشار بها الی الآیات المنزلة و الهدی الی ما یستدل به من الامارات من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب پس از آنک بنی اسراییل را در کتاب توریة این همه روشن کردیم ایشان پنهان میکنند أولیک یلعنهم الله معنی لعنت راندن است و دور کردن از رحمت و خیر خویش میگوید بریشان دو لعنت است یکی لعنت حق دیگر لعنت خلق لعنت حق آنست که ایشان را براند و از رحمت خود دور کند و لعنت خلق آنست که از خدای عز و جل خواهند تا ایشان را از بر خویش براند و از رحمت خود دور کند و لعنت خلق آنست بآنکه گویند اللهم العنهم و خلاف است میان علما که این لاعنان که اند قومی گفتند فریشتگانند ابن عباس گفت کل شی ء الا الجن و الانس حسن گفت عباد الله اجمعون ضحاک گفت ان الکافر اذا وضع فی حفرته قیل له من ربک و من نبیک و ما دینک فیقول لا ادری فیقال لا دریت ثم یضرب ضربة بمطرقة فیصیح صیحة یسمعها کل شی ء الا الثقلین فلا یسمع صوته شی ء الا لعنه فذلک قوله و یلعنهم اللاعنون و قال ابن مسعود هو الرجل یلعن صاحبه فترتفع اللعنة فی السماء ثم تنحدر فلا تجد صاحبها الذی قیل له اهلا لذلک و لا المتکلم بها اهلا لها فتنطلق فتقع علی الیهود و قال مجاهد اللاعنون البهایم تلعن عصاة بنی آدم اذا اسنت السنة و امسک المطر قالت هذا بشوم بنی آدم و انما قال اللاعنون لانه وصفها بصفة العقلاء کقوله تعالی و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین إلا الذین تابوا الآیة مگر قومی که توبه کنند ازین جهودان و از شرک بایمان آیند و از معصیت باطاعت گردند و أصلحوا و دلهای کژ کرده و تباه کرده راست کنند و با راه آورند و سرهای خود با حق آبادان دارند و بینوا و صفت و نعت مصطفی که پوشیده میداشتند آشکارا کنند و بر خلق روشن دارند فأولیک أتوب علیهم ایشانند که ایشان را می باز پذیرم و از گناهشان در گذرم و بیامرزم و من خداوند باز پذیرنده و مهربانم از من بخشاینده تر و مهربانتر کس نیست بر بندگان إن الذین کفروا و ماتوا و هم کفار الآیة ایشان که کافر میرند لعنت خدای بر ایشان است و لعنت فریشتگان و همه مردمان اگر کسی گوید اهل دین ایشان لعنت نکنند بر ایشان پس چرا همه مردمان گفت جواب آنست که این در قیامت خواهد بود که اول خدای عز و جل بر کافران لعنت کند پس فریشتگان پس همه مردمان و ذلک فی قوله یوم القیامة یکفر بعضکم ببعض و یلعن بعضکم بعضا و روا باشد که تخصیص درین عموم شود و مؤمنانرا خواهد تا هم در دنیا لعنت کنند بر ایشان و هم در عقبی و قال السدی لا یتلاعن اثنان مؤمنان و لا کافران فیقول احدهما لعن الله الظالم الا وجبت تلک اللعنة علی الکافر لانه ظالم خالدین فیها جاوید در آن لعنت اند در میان آتش یعنی که همیشه از رحمت و خیر دورند و بعذاب نزدیک که هرگز آن عذاب ازیشان برندارند و سبک نکنند و مهلت ندهند که باز آیند عذری خواهند و دریشان خود ننگرند و نه خازنان سخن ایشان را جواب کنند و نه فریاد رسند

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.