شمارهٔ ۱۰۵
م میلی
0
Altın Yaprak
دعای عمر به این صید مبتلا چه کند
به نیم کشته تیغ اجل دعا چه کند
ز اختلاط منش می شود حیا مانع
ولی به جذبه عشقی چنین حیا چه کند
به نا امید دل من که آزمود ترا
فریب وعده وصل تو بی وفا چه کند
ستمگری که فزاید زمان زمان نازش
به او امید دل آرزو فزا چه کند
وصال هم نزد آبی بر آتش میلی
تو خود بگو که به این درد بی دوا چه کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş