شمارهٔ ۱۱۸
م میلی
0
Altın Yaprak
بس که خواهد به من آن عربده گر ننشیند
خیزدم از پی تعظیم و دگر ننشیند
گر نشیند بر من سوزدم از دلگیری
گه فزاید به دلم حسرت اگر ننشیند
بس که هر دم به فریب از رده دیگر گذری
هیچ کس بر سر راه تو دگر ننشیند
قاصد از ناکسی ام کرد فراموش مرا
دل همان به که به امید خبر ننشیند
تا کسی پی نبرد کو نگذشته ست هنوز
کاش میلی به سر راهگذر ننشیند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş