شمارهٔ ۱۵۷
م میلی
0
Altın Yaprak
گل خون بر سر خار مژه ام تیز آمد
باز در دل غم آن غمزه خونریز آمد
دشمنان باز به نامم چه گنه ساخته اند
که پیام تو به سویم گله آمیز آمد
باز هر لحظه به یاد تو دهد عربده ای
آه کاین می چه بلا عربده انگیز آمد
بود چون بوالهوسان را سر زلف تو به دست
دل ما در خم فتراک دلاویز آمد
مرعی شکر که تا آخر حسن تو نبود
که چها بر سر ما زان خط نوخیز آمد
برس ای مرگ و ز محرومی وصلم برهان
که به جان میلی بیمار ز پرهیز آمد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş