شمارهٔ ۲
م میلی
0
Altın Yaprak
کو فریب وعده ای جان بلااندوز را
تا به شغل انتظارش بگذرانم روز را
چون کنی دورم نگاهی کن که بهر احتیاط
رشته می بندند برپا مرغ دست آموز را
سینه ام را چاک کن ای عشق با تیغ جنون
وز سر من باز کن عقل گریبان دوز را
دود برخیزد ز جانم آتش افتد در دلم
یک نفس گر باز دارم آه عالم سوز را
از فریب وعده فرداتسلی کی شوم
چون به یاد آرم خلاف وعده امروز را
برق خرمن سوز غیرت در دل میلی فتد
گر ببیند خوش به غیر آن شمع بزم افروز را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş