شمارهٔ ۲۳۱
م میلی
0
Altın Yaprak
چند از کوی تو چون باد نیاسوده روم
شادمان آیم و با گرد غم آلوده روم
مهچو گل وقت هلاکم بگشا لب مپسند
کز جهان یک سخن از لعل تو نشنوده روم
او برون ناید و سوی درش از غایت شوق
می روم گرچه یقین است که بیهوده روم
تا کس از زردی رخسار مرا نشناسد
سوی او چهره به خون جگرآلوده روم
شادمانم که مرا شوق به سویش آرد
میلی از کویش اگر با تن فرسوده روم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş