شمارهٔ ۲۳۴
م میلی
0
Altın Yaprak
به بزم دوش چنان بود همزبان با من
که غیبت دگران داشت در میان با من
چنان ز عشق نهانم رقیب بی خبر است
که می کند سخن از صحبت نهان با من
ز من رمیده همانا شنیده از جایی
حکایتی که نهان داشت در میان با من
به خاطرت نرسد امتحان من هرگز
ز بس که غیر ترا کرده بدگمان با من
ز بدگمانی خود شرمسار خواهی شد
مباش این همه در بند امتحان با من
فغان ز خوی بد آن بهانه جو میلی
که دوش عربده ای داشت هر زمان با من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş