شمارهٔ ۲۸
م میلی
0
Altın Yaprak
ببین کز حیله سازیها ز ره چون می برد ما را
که باز از وعده دارم گرم بازار تمنا را
به پیش آشنایان گفتم از لطفش چه دانستم
که از بیگانگیها شرمساری می دهد ما را
مرا خواند برای قتل و من از شوق پندارم
که دستی می زنم گر می نهم در کوی او پا را
به او کردم سخن امروز گستاخانه در مستی
چه خواهم کرد یا رب سرگرانیهای فردا را
رقیب آمد به مجلس تا خورد خون ترا میلی
همان بهتر که برخیزی و بگذاری به او جا را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş