شمارهٔ ۲۸۱
م میلی
0
Altın Yaprak
قصدم به غمزه ستم انگیز می کنی
هر دم به خون من مژه را تیز می کنی
دل داردم به جان ز تپیدن عجب خوش است
گر فکر او به غمزه خونریز می کنی
نومیدی ام ببین که به کین می دهم قرار
با من چو جنگ مصلحت آمیز می کنی
افسرده چون شوم ز تو کز یک نگاه گرم
بازار آرزوی مرا تیز می کنی
میلی دمد گیاه بلا از زمین عشق
چون رو درین زمین بلاخیز می کنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş