شمارهٔ ۳۵
م میلی
0
Altın Yaprak
مشو با روی آتشناک شب ها شمع محفل ها
که می سوزند بال آرزو پروانه دل ها
دم مردن به سختی جان من دل از تو برگیرم
مرا در کار آسان بین چنین افتاده مشکل ها
فشاندم قطره های اشک در کویش چه دانستم
کزان تخم وفا گل های حسرت روید از گل ها
همان از بد گمانی گوش بر آواز او باشم
اگر صد بار شب ها بشنوم غوغای محفل ها
درین ره نیست غیر از جان سپردن چاره ای میلی
که سخت افتاده ام از پا ودر پیش است منزل ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş