شمارهٔ ۴
م میلی
0
Altın Yaprak
دل که زیاده می کند قاعده نیاز را
مایه ناز می شود خوی بهانه ساز را
خون کدام بی گنه ریخته بر زمینکه تو
بر زده ای چو شاخ گل دامن سروناز را
پیش تو نیم جان خود بازم اگر ز مردمی
بازکنی به سوی من نرگس نیم باز را
تا به درون بزم خویش از سر ناز خوانی ام
آیم و از برون در عرض کنم نیاز را
وعده خلاف کرده ای با من وسازی ام خجل
رنجه به فرض اگر کنی لعل فسانه ساز را
میلی خسته بگسلد رشته عمر کوتهت
رخصت سرکشی دهد گر مژه دراز را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş