شمارهٔ ۴۳
م میلی
0
Altın Yaprak
جز خون دل شراب ندانسته ام که چیست
غیر از جگر کباب ندانسته ام که چیست
در خواب خوش ز دولت بیدار غیر و من
از بخت خفته خواب ندانسته ام که چیست
گر دیده بر نداشته ام از روی او چه عیب
دیوانه ام حجاب ندانسته ام که چیست
نومیدی ام چو از تو نهایت پذیر شد
مقصودت از عتاب ندانسته ام که چیست
با من سخن نگفته و گر گفته از حجاب
جز خامشی جواب ندانسته ام که چیست
یک حرف گفته است به من بعد صد عتاب
وان هم ز اضطراب ندانسته ام که چیست
تا خورده ام ز جام محبت می جنون
میلی شراب ناب ندانسته ام که چیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş