شمارهٔ ۵
م میلی
0
Altın Yaprak
سازد خموش تا من حسرت فزوده را
گوید شنیده ام سخن ناشنوده را
رنجیده بی گنه ز من آن تند خو و من
دارم صد انفعال گناه نبوده را
دل جمع کرده از گله ام بس که پیش او
می بندداضطراب زبان گشوده را
تا زودتر حکایت شوقم شود تمام
پرسش نمی کند سخن ناشنوده را
میلی گر امتحان کنی از خود خجل شوی
آن پر فریب دشمن ناآزموده را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş