شمارهٔ ۵۲
م میلی
0
Altın Yaprak
میا به پرستش من چون امید صحت نیست
به حال مرگ مرا دیدن از محبت نیست
به غایتی هوس گفت وگوست با تو مرا
که تاب خامشی ام با وجود حیرت نیست
کنون که جان به لب آمد مرا دمی بنشین
مرو که وقت چنین رفتن از مروت نیست
خطت نقاب حیا برفکنده و ز حجاب
هنوز با تو مرا آرزوی صحبت نیست
ز بی وفایی خود گرچه شرمسار منی
هنوز پیش توام جریت شکایت نیست
تو با رقیبی و میلی تغافلی دارد
تغافلی که کم از صد نگاه حسرت نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş