شمارهٔ ۵۹
م میلی
0
Altın Yaprak
از حریم وصل مهجورم نمی بایست داشت
یعنی از نزدیک خود دورم نمی بایست داشت
ای مسیح دردمندان چون نسیم وصل بود
از سموم هجر رنجورم نمی بایست داشت
من که بودم چون مه روشندل از خورشید وصل
همچو شمع صبح بی نورم نمی بایست داشت
از می وصل تو چون پیمانه دل پر نشد
این قدر زان جرعه مخمورم نمی بایست داشت
گر دلت را ذره ای نزدیک می دیدم به مهر
می شدم گر دور معذورم نمی بایست داشت
من که چون خورشید صبح وصل بودم پرده سوز
در حجاب هجر مستورم نمی بایست داشت
همچو میلی در غم آباد فراموشی چنین
بی نشان با نام مشهورم نمی بایست داشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş