شمارهٔ ۹۰
م میلی
0
Altın Yaprak
کو بخت آنکه یار شکایت ز من کند
چندان که مدعی نتواند سخن کند
گردد هزار تازه گرفتار ناامید
گر شکوه ای دلم ز تو پیمان شکن کند
گر بیم سرگرانی او نیست غیر را
منعم چرا ز همرهی خویشتن کند
آن طالعم کجاست که از پهلوی رقیب
قتل مرا بهانه برخاستن کند
او می کند سوال و زبان در جواب او
از اضطراب دل نتواند سخن کند
میلی هزار حیف که آن می پرست را
ذوق شراب ساقی هر انجمن کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş