حکایت شمارهٔ ۵
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
شیخ ابوسعید قدس الله روحه العزیز در طوس بود و شیخ چون برون می آمد استاد ابوبکر بوداع با شیخ بیرون آمد شیخ او را هرچند باز می گردانید باز نمی گشت شیخ گفت باز باید گشت استاد گفت ای شیخ بی راه آوردی باز نخواهیم گشت گفت از راه تدبیر برخیز و بر راه تقدیر نشین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş