شمارهٔ ۲۴
م محمدحسین غروی اصفهانی
0
Altın Yaprak
رسوای زمانه زبانم کرد
فاش این همه راز نهانم کرد
با این همه نتوانم گفت
عشق تو چنین و چنانم کرد
گیرم که زبان بندم از عشق
با اشک روان چه توانم کرد
آهم چه زبانه کشد بکند
بالاتر از آنچه زبانم کرد
رخساره زرد گواه دل است
که آتش گل سرخ به جانم کرد
سودا ی تو در بازار جهان
آسوده ز سود و زیانم کرد
شوری به سرم شیرین دهنی
افکند و شکر به دهانم کرد
من مفتقر پیرم از غم
عشق تو دوباره جوانم کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş