شمارهٔ ۳۳
م محمدحسین غروی اصفهانی
0
Altın Yaprak
از هر گل شور نروید گل
شیرین سخنی سزد از بلبل
قمری صفت ار شوری داری
زیبنده بود هوس سنبل
در غمزۀ مست تو جادوییست
دل برده ز مملکت بابل
سر حلقۀ اهل دلم لیکن
دیوانۀ حلقۀ آن کاکل
کی غلغلۀ شاهی شنود
تا یوسف حسن نه بیند غل
از جزء نتیجۀ کل مطلب
تا آنکه شود پیوسته بکل
سودای مثال تو در سر من
گویی افلاطون است و مثل
مجنون توام ای لیلی حسن
یا مفتقرم ما شیت فقل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş