شمارهٔ ۵
م محمدحسین غروی اصفهانی
0
Altın Yaprak
صهبای خم تو خرابم کرد
سودای غم تو کبابم کرد
زد آتش عشق چنان شرری
در من که سرا پا آبم کرد
دریای غمت متلاطم شد
چندان که به مثل حبابم کرد
آن غمزه ز تاب و توانم برد
وان طره بپیچش و تابم کرد
وان غمزۀ مست بشیرینی
آسوده ز شور شرابم کرد
مخموری نرگس بیدارش
از نشیۀ خویش بخوابم کرد
رمزی ز اشارۀ ابرویش
عارف بخطا و صوابم کرد
من مفتقرم لیک از کرمش
گنجینۀ در خوشابم کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş