شمارهٔ ۶۸
م محمدحسین غروی اصفهانی
0
Altın Yaprak
رموز عشق را جز عاشق صادق نمی داند
حدیث حسن عذرا را به جز وامق نمی داند
مرا شوقی بود در دل که اظهارش بود مشکل
چه راز است آنکه جز صاحبدل شایق نمی داند
علاج دردمند عشق صبر است و شکیبایی
ز من بشنو طبیب ماهر حاذق نمی داند
بلی سر حقیقت راز مردان طریقت جوی
لسان عشق را البته هر ناطق نمی داند
نیندیشد ز آخر هرکه ز اول عشق آموزد
ز خود بگذشته هرگز سابق و لاحق نمی داند
نشاید مشت خاکی را چه آتش سرکشی کردن
که هر سنجیده خود را بر کسی فایق نمی داند
مده فرماندهی در ملک دل دیو طبیعت را
که عقل این حکمرانی را بر او لایق نمی داند
به عیب ظاهر مخلوق بر باطن مکن حکمی
که مکنون خلایق را به جز خالق نمی داند
بپرس از مفتقر هر نکته ای کز عشق می خواهی
فنون عشق عذرا را به جز وامق نمی داند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş