شمارهٔ ۶ - فی لیلة الحادی عشر
م محمدحسین غروی اصفهانی
0
Altın Yaprak
خاک عم بر سر گلزار جهان باد امشب
رفته گلزار نبوت همه بر باد امشب
خرگه چرخ ستم پیشه بسوزد که بسوخت
خرگه معدلت از آتش بیداد امشب
سقف مرفوع نگون باد که گردیده نگون
خانۀ محکم تنزیل ز بنیاد امشب
شد سرا پردۀ عصمت ز اجانب ناپاک
در رواق عظمت زلزله افتاد امشب
شده از سیل سیه کعبۀ توحید خراب
وین عجبتر شده بیت الصنم آباد امشب
از دل پرده نشینان حجازی عراق
می دود تا بفلک ناله و فریاد امشب
شورش روز قیامت رود از یاد گهی
کز ابوالفضل کنند اهل حرم یاد امشب
از غم اکبر نا شاد و نهال قد او
خون دل می چکد از شاخۀ شمشاد امشب
نو عروسان چمن را زده آتش بجگر
شعلۀ شمع قد قاسم داماد امشب
مادر اصغر شیرین دهن از داغ کباب
تیشه بر سر زند از غصه چه فرهاد امشب
حجت حق چه بنا حق بغل جامه رفت
کفر مطلق شده از بند غم آزاد امشب
بانوان اشکفشان لیک چو یاقوت روان
خاطر زادۀ مرجانه بود شاد امشب
دیو انگشتر و انگشت سلیمان را برد
نه عجب خون رود از چشم پریزاد امشب
ای دریغا که به همدستی جمال لعین
دست بیداد فلک داد ستم داد امشب
چهرۀ مهر سیه باد که بر خاکستر
خفته آن آینۀ حسن خدا داد امشب
برق غیرت زده در خرمن هستی ز تنور
که دو گیتی شده چون رعد پر از داد امشب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş