شمارهٔ ۵۵۰
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده ای
غالبا امروز در آیینه خود را دیده ای
کلفتی داری و پنهان داری از من گوییا
این که با غیر الفتت فهمیده ام فهمیده ای
گشت معلومم که در گوشت چه آهنگی خوش است
چون شنیدم کز غرض گو حال من پرسیده ای
چون شوی با غیر بد مخصوص خود گردانیم
آلت اعراض غیرم خوب گردانیده ای
چون نمی رنجی تو از کس جز به جرم دوستی
حیرتی دارم که از دشمن چرا رنجیده ای
پنبه ای در گوش نه تا ننهی از غیرت به داغ
این که می گویند بدگویان اگر نشنیده ای
محتشم کافتاده زار از پرسش بی جای تو
کشته ای او را و پنداری که آمرزیده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş