شمارهٔ ۷۴
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است
وین موجهای خون گل طوفان آتش است
آهم شرر فشان شده یاران حذر کنید
کاین آه در تراوش باران آتش است
اشگی که می رسد ز درونم به چشم تر
سیلی است کش گذر به بیابان آتش است
آه بلند شعله من گرد کوی او
شب تا به روز مشعله گردان آتش است
چشم کرشمه ساز تو را از نگاه گرم
پیوند تیر غمزه به پیکان آتش است
از آه من مپوش رخ آتشین که باد
هرچند جان گزاست ولی جان آتش است
دود درون محتشم از بس صفای دل
مانا به شعله های درخشان آتش است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş