بخش ۱۱

ن نصرالله منشی
0 Altın Yaprak
یکی از حاضران گفتسزاوارتر کسی که چگونگی مکر او از عوام نباید پرسید و خبث ضمیر او بر خواص مشتبه نگردد این بدبختست که علامات کژی سیرت در زشتی صورت او دیده می شود قاضی پرسید که آن علامت چیست تقریر باید کردن که همه کس آن را نتواند شناخت گفت علما گویند که هرگشاده ابرو که چشم راست او از چپ خردتر باشد با اختلاج دایو بینی او بجانب راست میل دارد و در هر منبتی از اندام او سه موی روید و نظر او همیشه سوی زمین افتد ذات ناپاک او مجمع فساد و مکر و منبع فجور و غدر باشد و این علامات در وی موجود است دمنه گفت د راحکام خلایق گمان میل و مداهنت توان داشت و حکم ایزدی عین صواب است و دران سهو و زلت و خطا و غفلت صورت نبندد و اگر این علامات که یاد کردی معین عدل و دلیل صدق می تواند بود و بدان حق را از باطل جدا می توان کرد پس جهانیان در همه معانی از حجت فارغ آمدند و بیش هیچ کس را نه بر نیکوکاری محمدت واجب آید و نه بر بدکرداری عقوبت لازم زیرا که هیچ مخلوق این معانی را از خود دفع نتواند کرد پس بدین حکم جزای اهل خیر و پاداش اهل شر محو گشت و اگر من این کار که میگویند بکرده ام نعوذبالله این علامات مرا برین داشته باشد و چون دفع آن در امکان نیاید نشاید که بعقوبت آن ماخوذ گردم که آنها با من برابر آفریده شده اند و چون ازان احتراز نتوان کرد حکم بدان چگونه واقع گردد و تو باری برهان جهل و تقلید خویش روشن گردانیدی و بکلمه ای نامفهوم نمایش بی وجه و مداخلت نه در هنگام گرفتی چون بدمنه براین جمله جواب بداد دیگر حاضران دم درکشیدند و چیزی نگفتند قاضی بفرمود تا او را بزندان بازبردند

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.