شمارهٔ ۱۱۱
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
لب شیرین تو شیرین تر از آن ساخته اند
که توان گفتنش از شیره جان ساخته اند
کرده اند از غمت آنان جگرم خون ایگل
که ترا لاله رخ و غنچه دهان ساخته اند
نتوانم که کنم قطع نظر از دو لبت
کاین دو را قوت دل و قوت جان ساخته اند
اهل دل از دو جهان نام و نشانت طلبند
ورنه با گوشه دل از دو جهان ساخته اند
بی تو میسوزم و میسازم و هرگز عشاق
نه چنین سوخته اند و نه چنان ساخته اند
تا در آن بوسه نگنجد دهن تنگ ترا
تنگ تر از دل ما تنگدلان ساخته اند
زین چمن چون گل رعناست چه فیضت مشتان
که بهار تو هم آغوش خزان ساخته اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş