شمارهٔ ۱۱۷
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
ناله به کوی او دلم بهر چه بس نمی کند
یار ستیزه کار من یاری کس نمی کند
نیست به فکر سینه ام گم شده دل که چون رهد
مرغ اسیر از قفس یاد قفس نمی کند
گر نه ضعیف ما خود و همت ما بود قوی
بهر چه عنکبوت ما صید مگس نمی کند
منع مکن ز ناله ام کآنچه به من جدا ز تو
سوز فراق می کند شعله به خس نمی کند
نیست دم مرا اثر ورنه قفای محملش
می کنم آنقدر که من ناله جرس نمی کند
دل مگرت خبر دهد گاه ز حالم از تپش
ورنه ضعیف ناله ام کار نفس نمی کند
دل کشد از نگاه او آنچه به مست روز و شب
بیم جفای شحنه و جور عسس نمی کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş