شمارهٔ ۱۵۳
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
بدی از نیک بر نمی آید
کار زهر از شکر نمی آید
من براهش ز خویش بیخبرم
باز گویش خبر نمی آید
پیش آهم چه خیزد از دوزخ
کار برق از شرر نمی آید
گو به بزمت دمی که چون مینا
خونم از چشم تر نمی آید
از تو کاریست بر گرفتن دل
که ز مشتاق بر نمی آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş