شمارهٔ ۱۸۹
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
ماه من مهرپروری که مپرس
شاه من دادگستری که مپرس
بی تو هر قطره اشک من بحریست
باشدم دیده تری که مپرس
مژه ام رشته گهر شده است
بهر یکدانه گوهری که مپرس
کرده نالان بسان فاخته ام
غم سرو سمن بری که مپرس
بت عاشق نواز من باشد
خواجه بنده پروری که مپرس
رگ جانم گشوده غمزه او
از جگر کاو نشتری که مپرس
چون نغلطم بخون کزان مژه باز
خورده ام زخم خنجری که مپرس
گفتیم کیست دلبر تو بگو
جور کیشی ستمگری که مپرس
من بیدل بدام او مشتاق
کیستم مرغ بی پری که مرس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş