شمارهٔ ۲۷۳
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
ندانم می کنی گاهی به غربت یاد من یا نه
به خاطر آیدت زین مانده بی کس در وطن یا نه
ترا در مصر دولت بر سریر عزت آگاهی
ز حال پیر کنعان هست در بیت الحزن یا نه
به یاران نوت در طرح بزم عشرت افکندن
به خاطر می رسد محرومی یار کهن یا نه
به یادت هیچ می آید به پاداش وفای تو
ز بیداد بداندیشان کشیدم آنچه من یا نه
به گوشت هیچ می گوید صبا کان خسته هجران
کشید از دوریت سر در گریبان کفن یا نه
به زندان غمت زان خون که می نوشم خبرداری
به گاه باده پیمایی به گلگشت چمن یا نه
گهی آری به یاد این تلخ کام زهر حرمان را
که مرد از حسرت یک بوسه زان کنج دهن یا نه
برم مشتاق دانم آید و اما نمی دانم
که تا آید ز درد هجر خواهم زیستن یا نه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş