شمارهٔ ۶۹
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
ننالم در قفس ای گل ز جور خار هجرانت
از آن نالم که نالد مرغ دیگر در گلستانت
جفا بس رحم کن بر این تن نازک مباد ای گل
برسم دادخواهان خاری آویزد به دامانت
درین وادی ز هر مشت گل آید بوی خون گویا
صبا افشانده هر سو گردی از خاک شهیدانت
کشیدم زیر تیغت ناله اما چه می کردم
خدا ناکرده گر می کرد از قتلم پشیمانت
مکن مشتاق ترک او ز رشک مدعی ورنه
به زودی می کشد صبر کم و درد فراوانت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş