شمارهٔ ۱۲
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
صبا را بر سر کویت توانایی چه می باشد
چمن را پیش رخسار تو رعنایی چه می باشد
تو را هر روز چون گل صحبت آرایی چه می باشد
مرا دور از رخت شبها شکیبایی چه می باشد
اگر تنها شوی دانی که تنهایی چه می باشد
سیه شد روزگار از دود آه من چه می پرسی
بر غم مدعی حال تباه من چه می پرسی
خدا را باعث روز سیاه من چه می پرسی
مرا عشق تو رسوا کرد ماه من چه می پرسی
به از عاشق شدن تقریب رسوایی چه می باشد
خیال ابرویت دارد مرا در زیر شمشیرم
غم زلف تو در پای طلب افگنده زنجیرم
به خاکم گرچه یکسان کرد هجران تو چون تیرم
هوس دارم که خیزم چون غبار و دامنت گیرم
ولی بر خود که می بینم توانایی چه می باشد
نگاهت فتنه انگیز است چشمت رهزن دلها
دهانت تنگ شکر باشد و لعل تو شکر خوا
کدام اوصاف حسنت را من بیدل کنم انشا
قدت خوبست و خطت دلکش و رخساره ات زیبا
دگر خوبی کدام و حسن رعنایی چه می باشد
تو را ای بی مروت سیدا عمریست می جوید
سر کوی تو هر دم چون نسیم صبح می پوید
نه تنها شبنم از بی مهریی تو دست می شوید
صبا هر جا که باشد مشفقی را از تو می گوید
طمع کردن وفا از یاد هر جایی چه می باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş