شمارهٔ ۱۸
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
ای بی لب تو خشک دهان پیاله ها
وز دوریی تو غرقه به خون داغ لاله ها
خطی است آنکه بر رخ جانان دمیده است
خوبان نوشته اند به نامش رساله ها
در بزم عشق رتبه خرد و کلان یکی ست
طفلان برابرند به هفتادساله ها
ایجادیان ز خوان کریمان برند فیض
گردند سرخ روی ز مینا پیاله ها
بر چرخ فتنه بار نمایان ستاره نیست
سوراخ هاست بر بدن او ز ناله ها
تن پروران به تربیت آدم نمی شوند
بیهوده می دهند به فیلان نواله ها
نبود مرا سری به جوانان خردسال
دست من است و دامن هفتادساله ها
از کلک سیدا همه جا مشکبار شد
گویا بریده اند به ناف غزاله ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş