شمارهٔ ۲۲
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
بی لبت شد سنگباران بر لب پیمانه ها
می پرستان خاک می لیسند در میخانه ها
هرکه ما را سوخت شمعی بر مزار خویشتن
آید این آواز از خاکستر پروانه ها
از معلم کودکان گیرند تعلیم جنون
کرده ای دیوانه طفلان را به مکتب خانه ها
از چمن مرغان به اقبال که بیرون رفته اند
پر برآوردند در دنبال ایشان خانه ها
تا خط و خال تو در گرد کسادی غوطه زد
بر زمین چون مور گردیدند پنهان دانه ها
گوشه گیران از حوادث های دوران ایمنند
جغد را باشد حصار عافیت ویرانه ها
پای خود دانسته نه در بزم ما ای محتسب
گردش گرداب باشد گردش پیمانه ها
می شوند آیینه ها روشن ز صیقل سیدا
سنگ طفلان سرمه چشم است با دیوانه ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş