شمارهٔ ۲۶۷
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
ای پسر آنها که پیش از برگ بارت داده اند
بر علف زاری نشان گوساله وارت داده اند
خشک خواهد شد دماغت چون زمین شوره زار
بس که آب از جویبار کوکنارت داده اند
دست بر دامان زلفت بردن آنجا مشکل است
در ره هندوستان یاران قرارت داده اند
زود گردی چارپا و زین بدنامی به پشت
زیر رانت گرچه رخش راهوارت داده اند
سوی دارالضرب قلابان اشارت کرده اند
برده اند و وعده های بی شمارت داده اند
تنگ شد عالم به چشمت از هجوم خط و زلف
جای خوابی در میان مور و مارت داده اند
برده اند از جا دل خشت تو با نقش فریب
تنگه های روی بستی در قمارت داده اند
صورت خود را به رنگ غازه کن بازار گیر
نقش بینان دست بر نقش و نگارت داده اند
سرمه خاموشی امشب به کارت کرده اند
کاسه های می به چشم پیر خمارت داده اند
در گلستان برده سروت را ز پا افگنده اند
گل به چشمانت نمایان کرده خارت داده اند
خیره چشمان کرده اند آیینه ات را همچو موم
پشت کارت دیده اند و روی کارت داده اند
تا به تعلیمت زبانش نرم گردد همچو مغز
پشت نان تازه بر آموزگارت داده اند
در پی حسن خود اکنون رخت بندی بهتر است
بس که اینجا روزگار نابرارت داده اند
بند در پایت نشد محکم ز پند سیدا
این زمان بر کف عنان اختیارت داده اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş