شمارهٔ ۲۶۷
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
مرحبا ای دلبر سیمین تن سیمین بدن
جعد مشکینت بود در گردن جانم رسن
تا خم ابروی پیوست تو شد محراب ما
فرض آمد سجده با پیر و جوان و مرد و زن
این همه بیداد یا رب از کجا آموختی
حبذا نارفته از لعل لبت بوی لبن
از حریم درگه خود دور کن اغیار را
زاغ را لایق نباشد آشیان اندر چمن
دیده ام خوبان عالم را به خوبی کی بود
چون تو شوخی در میان خوبرویان زمن
بویی از زلفش به چین مستوجب غوغا بود
این قماش فتنه را کس چون برد سوی ختن
همچو من طغرل کسی در عشرت آباد جهان
بکر معنی را نیاوردست در عقد سخن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş