شمارهٔ ۳۰۵
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
نگار جامه فروشم کلاه پوش آمد
گشاده چاک گریبان قبا به دوش آمد
پیاله پر ز می ارغوان چو لاله رسید
ز داغ سینه من خون دل به جوش آمد
چو شمع سر زده ای ماه من کجا رفتی
صدای پای تو امشب مرا به گوش آمد
ز بس که شد ز رخش باغ دلگشا بازار
فغان ز خلق برآمد که گلفروش آمد
به باغ رفتی و گلها به بلبلان گفتند
حذر کنید که آن شوخ باده نوش آمد
نظر نکرده بپا تکیه ام گذر کردی
بیا که صورت دیوار در خروش آمد
به شب روان شده امروز سیدا شاگرد
ز کاکل تو نگاهش سیاه پوش آمد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş