شمارهٔ ۴۲۹
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه ام
سنگ می گردد اگر ریزند می در شیشه ام
برقم و بر خرمن اهل ستم دارم گذر
هر کجا خار مغیلان است باشد بیشه ام
نخل سبزم از کدامین جوی آبم داده اند
سایه من بید مجنون است سنبل ریشه ام
هر کجا آتش علم گردد پر و بال من است
نیست چون مرغ کباب از سوختن اندیشه ام
سیدا با کوهکن از بس که دارم نسبتی
نیست غیر از نام شیرین بر زبان تیشه ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş