شمارهٔ ۴۸۹
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
شبها چو شمع دارم حال خراب بی تو
گاهی روم در آتش گاهی در آب بی تو
با غیر اگر چه حور است صحبت نمی برآید
همچون کتان گریزم از ماهتاب بی تو
مرغ کباب گردد در بزم من سمندر
طشت است پر ز آتش جام شراب بی تو
بهر شکست اعضا چون موج سعی دارم
خود را زنم به دریا همچون حباب بی تو
از جویبار جنت انگشت تر نسازم
در چشم من نماید موج سراب بی تو
از سایه می گریزم در فکر جستجویت
تنهارویست کارم ای آفتاب بی تو
در بزم می پرستان آب و نمک نباشد
پرواز کرده رفته مرغ کباب بی تو
تا رخت خود ز کشتی بیرون کشیده رفتی
پیچید به خود چو گرداب دریای آب بی تو
آید به بستر من خاصیت فلاخن
پهلو اگر گذارم بر جامه خواب بی تو
عمر گذشته ام را از سیدا چه پرسی
کی در حساب آید روز حساب بی تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş