شمارهٔ ۵۱۶
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
می کشم می هر سحر با می پرست تازه ای
باده بخشد نشیه دیگر ز دست تازه ای
کاکل مشکین به دوش افگنده پیدا شد ز دور
در صف دل ها پدید آمد شکست تازه ای
همچو نرگس در چمن ساغر به دست ایستاده ام
آرزو دارم که بینم چشم مست تازه ای
پنجه خود را نگارین کرده آمد بر سرم
این ستمگر باز پیدا کرد دست تازه ای
سیدا از سبحه بر کف دی برهمن دید و گفت
بر در بتخانه آمد بت پرست تازه ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş