شمارهٔ ۷۸
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
ز چشمم قمریان دارند تعلیم پریدن ها
ز شمشاد تو سرو بوستان ها قد کشیدن ها
به داغ لاله زارم می زنی آتش چه ظلم است این
به پا بستن حنا و سرمه بر نرگس کشیدن ها
تغافل خانه زاد گوشه چشمان فتانت
غلام حلقه در گوشت سخن ها ناشنیدن ها
تردد کرده کرده عاقبت از خویشتن رفتم
ز پا چون نقش پا افتادم آخر از دویدن ها
سرانگشت از ندامت چون سر مسواک می سازم
به یادم چون رسد گهواره و پستان مکیدن ها
ز جانان می رسد ای سیدا امروز مکتوبی
کبوتروار چشمم دارد انداز پریدن ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş