شمارهٔ ۱۰۷
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
سنبل تازه تو بر گل سیراب خوش است
نرگس مست تو در گوشه محراب خوش است
حاجت شمع معنبر پیش رخت
مفلسان را وطن از پرتو مهتاب خوش است
نقش بالای تو در دیده من هست مقیم
منزل سرو سهی بر طرف آب خوش است
چشم پر فتنه مستت که بلایی ست سیاه
یک زمان گو مشو آگاه که در خواب خوش است
عنبر از تاب بسوزد چو رسد بر آتش
عجب از طره که بر روی تو در تاب خوش است
خوش نشد درد دل من به مداوای طبیب
گر چشانی ز لبت شکر و عناب خوش است
عکس یاقوت لبت در نظر ناصر جوی
دیده لعل ز سرچشمه سیماب خوش است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş