شمارهٔ ۱۱۰

ن ناصر بخارایی
0 金叶
یار اگر در دیده پنهان است پیدا در دل است گر به صورت می کند دوری به معنی واصل است من به سر آیم به سوی او چو آب آشفته وار گر نیاید سرو ما شاید که پایش در گل است من چو سروم ایستاده پیش او بر یک قدم او چو شاخ یاسمن هر دم به سویی مایل است پرده تن را به آه دل بخواهم سوختن زانکه او اندر میان جان و جانان حایل است سر پنهان است حق را با دهانت در میان هر که واقف نیست از اسرار حسنت غافل است تو مرا جانی و من خود را چو قالب دیده ام گر جدایی بر تو آسان است بر ما مشکل است نیست ناصر را به عالم جز وصالت حاصلی هر که را حاصل نگردد وصل تو بیحاصل است

为这首诗添加译文 ·

为这首诗评分

还没有评分

点星星给 1 到 10 分

评论

你需要登录才能评论。

登录

这首诗还没有评论。第一个就是你了。

我们使用 Cookie,让阅读更顺手。你的数据依 GDPR 和土耳其数据保护法处理;允许哪些 Cookie,你随时可以改。