شمارهٔ ۱۷۴
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
من اگر خاک شدم آب شما روشن باد
سر اگر از تو کشم تیغ تو بر گردن باد
حق صحبت که میان من و تو محکم شد
گر فراموش کنم لعنت حق بر من باد
من ز غیرت نظر از غیر تو بر دوخته ام
گر به غیرت نگرم هر مژه ام سوزن باد
گر پراکنده شوم از سر کویت چو غبار
دل مسکین مرا خاک درت مسکن باد
صحبت از دوست بریدی و به دشمن پیوست
دوستداران تو را مرتبه دشمن باد
غرق خون ناصر اگر بی تو چو گل بر خار است
سرو من جای تو هر جا که بود گلشن باد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş