شمارهٔ ۲۰
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
سلام من برسان ای صبا بخارا را
بگو تحیت مجنون دیار لیلی را
ز کوهکن خبری سوی قصر شیرین بر
که دل گرفت به کوه آن غریب تنها را
اگر سعادت دیدار یار من باشد
تقربی بنمایی مقام اعلی را
ادا کنی به ادب بندگی و خدمت من
اگر قبول بود عاشقان شیدا را
به پای نازک او سر نهی و عرضه دهی
نیاز مردم چشم من آن کف پا را
گر از دم تو ملامت بدو نیابد راه
بگوی این قدر آن شوخ چشم رعنا را
به دور حسن تو جمعیتی ندارد دل
چو زلف خویش مشوش مدار دل ها را
دلم ز یاد تو یک دم نمی شود خالی
تو را چه شد که فراموش کرده ای ما را
به زیر بار دل و آب چشم خود ماندیم
برید می نتوانیم کوه و صحرا را
از آن زمان که من از دوستان جدا ماندم
جدایی است ز هم بندهای اعضا را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş