شمارهٔ ۲۰۱
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
لاله از آتش سودای تو داغی دارد
غنچه از بوی خوشت تازه دماغی دارد
گلشن چشم من از خون جگر گلزارست
قامت سرو تو گر میل به باغی دارد
راه دل گر چو شب زلف تو باشد تاریک
شمع روی تو دلیلست و چراغی دارد
زلف مشکین تو زاغ است و دو چشمت با زاغ
چون کمان گوشه ابروی تو زاغی دارد
کام ناصر اگر از جام فروغی گیرد
همه از ملکت جمشید فراغی دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş