شمارهٔ ۵۶۰
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره
یا بپوشیدی ز سهم تیر آه ما زره
گر شناسی قدر خود ای ماه روز افزون من
کی دهد ماه رخت خورشید تابان را فره
یا به نوک تیر مژگان خون جان ما بریز
یا به بوسی از لب خود خون بهای ما بده
جان بیمار مرا از نار هجران کن خلاص
کاو نخواهد گشت بی سیب زنخدان تو به
دی تأمل کرد ناصر در کمان ابرویش
هیچ چیزی در نباید از نکویی غیر زه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş