شمارهٔ ۸۹
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
عاشق به کوی عشق ندانم که چند خاست
دانم که هیچ کس نه چو من مستمند خاست
بر چرخ حسن روی تو ماه تمام شد
در باغ عشق قد تو سرو بلند خاست
بوسم لب تو را دهنم پر شکر شود
عناب بود بار درخت تو قند خاست
بندی کمر به ناز و در ابرو گره زنی
چون نیشکر نهال قدت بند بند خاست
شد توتیای دیده مردان راه بین
گردی که در ره تو ز نعل سمند خاست
از درد عشق ناله ناصر غریب نیست
در چنگ گرگ نعره هم از گوسفند خاست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş